عبد الجليل قزوينى رازى
334
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
كه تقرير كند « 1 » آنكس را كه اهليّت ندارد ، پس بقول خواجهء رافضى بدهء « 2 » سنّى شده هيچ يك ازين « 3 » انبيا لايق نبوّت و رسالت نبودهاند لخوفهم و عجزهم و جبنهم و گر نه درين صورت رواست ؛ آنجا كه درجه كمتر است روا بايد داشتن ، و دست ازين طريقهء بد بىحجّت و مذهب نامعقول بداشتن . اما جواب دوم برين فصل آنست كه : امام براى آن مىبايد تا حقّ ضعفا را از اقويا بستاند لازم آيد بر قول خواجهء انتقالى كه تا عمر خطّاب از جهان برفته است هيچ كس امامت و زعامت به حق نكرده است زيرا كه معلوم است همهء عقلا و فضلا را كه تا امامت بمروانيان و امويان و عبّاسيان افتاد تا الى يومنا هذا « 4 » حقّ ضعفا از اقويا بازنستدند ، و نه حقّ مسلمانان به مسلمانان رسانيدند ، و نه حقّ خود بر خود نگاه داشتند ، اوّلا معلوم است كه در عهد اين خلفا در بيشتر اوقات راهها ناايمن بوده است ، و مسلمانان رنجور ، و خراجها و باجها نهادهاند ، و خمر و زمر آشكارا كرده ، و ظلم و عدوان بىاندازه رفته « 5 » ، و اين خلفا يا منع مىتوانستند كردن يا نه ؟ اگر توانستند و نكردند خلافت و امامت را نشايسته باشند « 6 » كه بقول خواجهء ناصبى خارجى : امام بدين كار ميبايد تا دفع قوى بكند از ضعيف . و قسمت دوم آنست كه اين دفع نتوانستند كردن [ پس ] بقول خواجهء مجبّر : استحقاق و اهليّت زعامت و امامت [ را ] بنشايسته باشند ، و اين خطا اوّل خداى كرده باشد كه عاجزان را تمكين خلافت كند . و ثانيا مسلمانان را باشد كه اجماع كنند بر كسى كه اهليّت امامت ندارد . و ثالثا بر خلفا باشد كه توليت كارى كنند كه از عهدهء آن بدر نتوانند آمدن . و اما آنچه گفته است : « كه امامت كسى را شايسته باشد كه حقّ خود بر خود نگاه بتواند داشتن » چگويد خواجه مجبّر خليفتان « 7 » بغداد را در مصر « 8 » و گيلان
--> ( 1 ) - ع ث م ب : « تقريرى » و گويا صحيح : « تقرير مىكند » بوده است . ( 2 ) - ح : « رافضى بوده » پس « بده » مخفف « بوده » است . ( 3 ) - ع ث : « هيچ ازين » . ( 4 ) - از مواردى است كه جمع دو اداة را كه هريك به تنهائى دلالت بر غايت مىكند كرده است چنان كه در جايش بيان كردهايم . ( 5 ) - « رفته » فقط در دو نسخهء ح د . ( 6 ) - ح م د « شايسته نباشند » ث : « بنشايسته باشند » . ( 7 ) - ح د : « خلفاى » . ( 8 ) - ع : « در مرو گيلان » ث : « در سرو گيلان » م : « در شهر گيلان » .